مال ومکنتی ندارم ، تنها سرمایه من روح شاد من است. هلن کلر
آنکه دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، خیلی زود تنها خواهد ماند. ارد بزرگ
شايد چالاكترين انسان نباشم، شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرك ترين نباشم، اما قادرم كاري را بهتر از ديگران انجام دهم و اين كار هنر خود بودن است. لئونارد نيموي
به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. (شكسپير)
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب صدای خنده اش
سیل و طوفان نعره توفنده اش
دکمه پیراهن او آفتاب
برق تیغ و خنجر او ماهتاب
هیچکس از جای او آگاه نیست
هیچکس را در حضورش راه نیست
یش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده وزیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین، از آسمان،از ابرها
زود می گفتند این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
آب اگر خوردی ، عذابش آتش است
هر چه می پرسی ،جوابش آتش است
تا ببندی چشم ، کورت می کند
تا شدی نزدیک ،دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
تا خطا کردی عذابت می کند
در میان آتش آبت می کند
با همین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم پر ز دیو و غول بود
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
*****
تا که یکشب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدیم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست
گفت اینجا خانه خوب خداست!
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست ورویی تازه کرد
با دل خود گفتگویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست اینجا در زمین؟
گفت آری خانه او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده وبی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره دل را برایش باز کرد
می شود درباره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران حرف زد
با دو قطره از هزاران حرف زد
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
میتوان مثل علف ها حرف زد
با زبان بی الفبا حرف زد
میتوان درباره هر چیز گفت
می شود شعری خیال انگیز گفت....
*****
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر….
(قیصر امین پور)
خوشبختی شکل ظاهری ایمان است، تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد . هلن کلر
*********************
از نظر گاندی هفت مورد بدون همراهی هفت مورد دیگه خطرناکه:
ثروت بدون زحمت - دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت - سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان - تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار
و لابد یه مورد دیگه هم هست.
عشق بدون صداقت
نوشتن برنامه روزانه ممکن است به کارهایتان نظم و ترتیب دهد اما آیا
کمکتان می کند که کارهای بیشتری را به انجام برسانید؟ نظم و سازماندهی
کارها اهمیت زیادی دارد اما آنچه واقعاً به آن نیاز دارید داشتن تمرکز
است. یعنی اینکه بتوانید بنشینید و چندین ساعت عمیقاً روی کارتان تمرکز
کنید. نیم ساعت کار متمرکز خیلی مفیدتر و کارآمدتر از یک روز تمام با
حواسپرتی است.
در زیر به 10 نکته برای ایجاد تمرکز عمیق اشاره می کنیم:
ممکن است برایتان واضح و آشکار باشد که چیزهایی که موجب حواسپرتی شما می
شوند، تمرکزتان را بر هم می زنند اما آیا برای از بین بردن آنها اقدام
کرده اید؟ می دانم وسوسه انگیز است که صدای زنگ هشدار ایمیل های رسیده یا
IM یاهو مسنجر را روشن بگذارید و به آنها پاسخ دهید اما در آخر خواهید دید
که اینکار فقط تمرکز شما را بر هم زده است.
متمرکز شدن کامل حداقل 15 دقیقه زمان می برد. اگر هر 5 دقیقه حواستان به
جایی پرت می شود مزمئن باشید که اصلاً نخواهید توانست روی کارتان تمرکز
کنید. ایمیل هایتان را در یک زمان برنامه ریزی شده انجام دهید. از
اطرافیان هم بخواهید که وقتی مشغول کار روی این پروژه هستید مزاحمتان
نشوند.اگر لازم است که به تلفن ها فوراً پاسخ دهید، کارتان را برای زمانی
برنامه ریزی کنید که شرکت کمتر شلوغ باشد.
محل کارتان تاثیر زیادی در توانایی شما برای تمرکز کردن دارد. سعی کنید رو
به در، تلفن یا پنجره ها که ممکن است موجب حواسپرتی شما شوند بنشینید تا
به این ترتیب بتوانید هر از گاهی نیم نگاهی به آنها داشته باشید.
قبل از اینکه کارتان را شروع کنید باید هدفتان را دقیقاً مشخص کنید. اگر
مطمئن نیستید که نتیجه نهایی چه خواهد شد، این گم گشتگی متمرکز شدنتان را
غیرممکن می کند. پس قبل از اینکه کار را شروع کنید، یک تصویر اجمالی از
ساختار کار در ذهنتان تجسم کنید.
کارهای بزرگ که نقطه شروع و پایان مشخصی ندارند تمرکز را برهم می زنند.
اگر لازم است که روی پروژه بزرگی کار کنید، مسیری برای شروع مشخص کنید.
اگر توالی کارها مشخص نباشد تمرکز کردن روی کار سخت خواهد شد. چند دقیقه
زمان بگذارید و نه تنها نتیجه نهایی بلکه ترتیب انجام کارها و مراحل آن را
نیز برنامه ریزی کنید.
باید ببینید برای انجام کاری که پیش رو دارید از چه قواعد و رهنمودهایی
باید پیروی کنید. کیفیت کار باید در چه سطحی باشد؟ چه استانداردهایی را
باید دنبال کنید؟ چه محدودیت هایی دارید؟ مثلاً اگر می خواهید برنامه
بنویسید باید ببینید که چقدر دستور لازم دارید، از چه کارکردهایی می
خواهید استفاده کنید و چه انعطاف پذیری لازم است. اگر می خواهید مقاله ای
بنویسید، درمورد طول مقاله و سبک نوشتار آن تصمیم بگیرید. اگر قوانین
کارتان از همان ابتدا مشخص نباشد، بعدها که در طول پروژه به آن بر بخورید،
تمرکزتان را بر هم خواهند زد.
وقتی تلاش بر ایجاد تمرکز است، تعیین فرجه هم مزیتهایی دارد و هم معایبی.
ایجاد فرجه باعث می شود که از کارهای اضافی پرهیز کنید و سرعت کارتان را
بالا ببرید. مثلاً اگر برای طراحی یک لوگو فقط یک ساعت به خودتان زمان
بدهید، مطمئناً لوگویی که طراحی می کنید بسیار ساده خواهد بود و از طرح
های شلوغ دوری خواهید کرد.
معایبی که می توانید تعیین فرجه داشته باشد این است که باعث می شود بیشتر
نگران زمان باقیمانده تان باشید تا خود کار. در موارد زیر تعیین فرجه
پیشنهاد می شود:
· زمان محدود است. مثلاً فقط یک روز برای انجام کاری که معمولاً هفته ها
زمان می برد وقت داشته باشید. با تعیین فرجه دیگر کارهای غیرلازم را انجام
نخواهید داد.
· وقتی ممکن است به راحتی هدف نهایی را فراموش کنید. اگر کارتان طوری است
که می تواند به شکل ها و ایده های جدید گسترش پیدا کند، برای اینکه آنرا
تحت کنترل درآورید، فرجه تعیین کنید.
· برای جلوگیری از تعویق کار. اگر نگران این هستید که کار را دیر آماده
کنید، برای صرفه جویی در وقت می توانید فرجه برای خود تعیین کنید.
موانع زمانی ایجاد می شوند که به مشکلی در کار برمی خورید. این مسئله ممکن
است وقتی ایده هایتان ته می کشد یا تمرکزیتان برهم می خورد اتفاق بیفتد.
با طرح ریختن روی یک تکه کاغذ این موانع را از میان بردارید. نوشتن افکار
و ایده هایتان باعث می شود حتی اگر خسته شوید باز هم تمرکزتان را حفظ کنید.
اگر می خواهید کارتان درست و به موقع انجام شود، تارک دنیا شوید و خودتان
را از بقیه آدم ها جدا کنید. اطرافیان موجب بر هم خوردن تمرکزتان می شوند،
مگر اینکه کارتان مرتبط با آنها باشد. یک محل خصوصی برای خودتان ایجاد
کنید و تا کارتان تمام نشده، با هیچکس حرف نزنید. می توانید روز در اتاق
متذکر شوید که کسی مزاحمتان نشود.
آنچه می خورید تاثیر زیادی در تمرکز شما دارد. مطمئناً کسی که مست سر کار
می رود نمی تواند انتظار داشته باشد که بتواند روی کار خود تمرکز کند. اگر
کم خوابی داشته باشید، بیش از حد از محرک هایی مثل کافئین استفاده کنید یا
غذاهای پرحجم و چرب بخورید، قدرت تمرکزتان پایین خواهد آمد. سعی کنید تا
می توانید عادات ناسالم را در خود از بین ببرید و مطمئن باشید که بعد از
یک ماه تغییر شگرفی در سطح انرژیتان پدید می آید.
مطمئناً وقتی سر کاری می نشینید میل زیادی پیدا می کنید که مدام بلند شده
و کار دیگری انجام دهید. اما باید بدانید که اگر صبور باشید مطمئناً خیلی
خوب می توانید روی کارتان تمرکز کنید و کار را سریعتر به پایان برسانید.
بدون داشتن کمی صبر، جریان کار راه نخواهد افتاد.
1) سروصداها را قطع کنید.
3) اهدافتان را مشخص کنید.
4) پروژه های بزرگ را تقسیم بندی کنید.
5) قوانین را بدانید.
6) فرجه تعیین کنید.
8) خودتان را جدا کنید.
10) صبور باشید.
2) ساختار محیطتان را اصلاح کنید.
9) عقل سالم در بدن سالم است.
7) موانع کار را بشکنید.
"Life is not a prob l em to be so loved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که ازش لذت برد
خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان
اما به قدر فهم تو کوچک مي شود
و به قدر نياز تو فرود مي آيد
و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود
و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود
يتيمان را پدر مي شود و مادر
محتاجان برادري را برادر مي شود
عقيمان را طفل مي شود
نااميدان را اميد مي شود
گمگشتگان را راه مي شود
در تاريکي ماندگان را نور مي شود
رزمندگان را شمشير مي شود
پيران را عصا مي شود
محتاجان به عشق را عشق مي شود
خداوند همه چيز مي شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکي دل
به شرط
طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس
بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار
و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها، ناراستي ها، نامردمي ها ...
چنين کنيد تا ببينيد چگونه
بر سفره شما با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند
در دکان شما کفه هاي ترازويتان را ميزان مي کند
و در کوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند
مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟
اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي
كرد.اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و
حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود.پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند.پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟ حيرت آور است! من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها
صحبت مي كني؟
چطور ميتواني؟ من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟
پدر
گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد
شد!در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست!به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: " ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که می توانیم از اول شروع کنیم."توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان
نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
زندگی شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- بااین 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)، Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید.
شخصیت:
11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید..
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد.
19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر میباشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید..
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
زندگی:
32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است..)
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- حتی بهترین هم میآید.
38- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید.
39- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند. مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
می گویند جوانی جویای نام که در بار خسرو انوشیروان خدمت می کرد. از این که بزرگمهر حکیم تا آن اندازه مورد احترام پادشاه ساسانی و سایر بزرگان دولت و ملت است بر وی حسد می ورزید . همین جوان روزی گفته بود نمی داند چرا بزرگمهر که پیری فرتوت است و در راه رفتن و حتی سخن گفتن سست و ناتوان می باشد ، آن قدر مورد احترام و تکریم بزرگان است ، ولی او که خود را بمراتب با هوش تر و چالاک تر از بزرگمهر می دانست هنوز مورد توجه و بزرگداشت کسی واقع نشده است .
این سخن خام و نسنجیده و غرض آلود به گوش پادشاه رسید . شهریار ساسانی برای اینکه به این جوان با استعداد ولی حسود درس شایسته ای بدهد ، یک روز او و بزرگمهر حکیم را پیش خود فراخواند و به آنها گفت : « شنیده ام امروز یک کشتی به بندرگاه ما وارد شده است . از شما هر یک می خواهم بطور جداگانه در این باره تحقیق کرده ، نتیجه بررسی خود را به ما گزارش کنید »
هنوز بزرگمهر از کرنش و تعظیم به حضور شاه فارغ نشده بود که مدعی جوان به سرعت برق راهی بندرگاه شد و دیری نگذشت که شتابان و نفس زنان به در بار بازگشت و به انوشیروان عرضه داشت که کشتی مورد نظر او فوق العاده بزرگ بوده ، از هندوستان به ایران آمده است . شاه پرسید محموله کشتی چیست ؟ جوان که فکر این سوال را از پیش نکرده بود پاسخ داد همین الان تحقیق کرده به عرض خواهم رساند و به سرعت راهی بندرگاه شد . برای دومین بار که جوان به در بار وارد شد در پاسخ سوال قبلی شاه گفت که محموله از انواع ادویه است . شاه پرسید چه ادویه ای و از هرکدام چقدر ؟ جوان ناچار برای سومین بار با شتاب راه بندرگاه را در پیش گرفت .
به هنگام بازگشت در حالی که از نفس افتاده و خسته و بی رمق شده بود ، بزرگمهر نیز همراه او به آستانه در بار رسید و پس از کسب اجازه از محضر شاه در مقام سخن بر آمد و گفت : قبله عالم به سلامت باد ! این کشتی به نام ... در تاریخ ... از بندر ... در هندوستان عازم آب های ایران شده و فهرست محموله آن از این قرار است : ( در اینجا فهرست کامل و دقیقی از انواع ادویه و سایر کالاهایی که محموله کشتی را تشکیل می داد بر شمرد . ) سپس ادامه داد که قرار است این کشتی تا دو هفته دیگر در بندرگاه بماند و آنگاه با بارگیری چند قلم از فراورده های صادراتی ایران متعلق به چند تاجر معروف ( و همه را به اسم و رسم معرفی کرد ) به سوی هندوستان باز گردد . معلوم بود از گزارش بزرگمهر و نتیجه درس مورد نظر خود بسیار خرسند و خشنود شده است ، رو به جوان کرد و گفت « حالا دانستی که چرا وزیر دانا و با تدبیر ، تا این اندازه مورد احترام و تکریم ماست ؟! »
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه.
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه.
A basketball in my hands is worth about $19.
A basketball in Michael Jordan's hands is worth about $33 million.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه.
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه.
A baseball in my hands is worth about $6.
A baseball in Roger Clemens' hands is worth $4.75 million.
It depends on whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است.
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها ميارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه.
A tennis racket is useless in my hands.
A tennis racket in Andre Agassi's hands is worth millions.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه.
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه.
بستگي داره تو دست کي باشه.
A rod in my hands will keep away an angry dog..
A rod in Moses' hands will part the mighty sea.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است.
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده.
بستگي داره تو دست کي باشه.
A slingshot in my hands is a kid's toy.
A slingshot in David's hand is a mighty weapon.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه.
بستگي داره تو دست کي باشه.
Two fish and 5 loaves of bread in my hands is a couple of fish sandwiches.
Two fish and 5 loaves of bread in Jesus' hands will feed thousands.
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه.
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و
نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون...
بستگي داره تو دست کي باشه.
As you see now , it depends whose hands it's in.
So put your concerns, your worries, your fears, your hopes, your
dreams, your families and your relationships in God's hands because...
It depends whose hands it's in.
------------ --------- --------- --------- --------- -
اين پيام تو دستاي توست.
باهاش چي کار مي کني؟
بستگي داره تو دستاي کي باشه!
This message is now in YOUR hands.
What will YOU do with it?
It Depends on WHOSE Hands it's in!
Smile Have a Great Day !!!!!
لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي!
در سال 1760 انقلاب صنعتي در اروپا آغاز و در قرن نوزدهم شكل گرفت و در ادامه آن در ابتداي قرن بيستم يعني سال 1900 مديريت به روش علمي آغاز و به ترتيب در مكاتب: نهضت روابط انساني (1930)، تفكر سيستمي (1950)، مديريت استراتژيك (1965)، نهضت بهرهوري (1970)، يادگيري سازماني (1990) و مديريت دانش (2000) روند تعالي خود را تعقيب كرده و مينمايد..
ذهن بشر استعداد بالقوهاي است كه ميتواند انواع طرز تفكرها را در خود داشته باشد. تفكر سيستمي از ابتدا در ذهنيت بشر وجود داشته اما شناخته شده نبود و بطور معمول اين تفكر خطي بود كه از آن استفاده ميشد، به عنوان مثال داستانهايي بسيار قديمي هست كه در آنها تفكر سيستمي و مفاهيم آن بطور عميقي مورد استفاده قرار گرفته است، مانند داستان فيل در اشعار مولوي، از طرف ديگر بسياري از داستانها نيز با تفكر خطي بنيان گرفتهاند.
منظور از شناخته شدن تفكر سيستمي تئوريزه شدن آن است. مثل جاذبه و قانون ارشميدس. اين دو مفهوم به عنوان واقعيت در جهان وجود داشتهاند و مردم هم بصورت ناآگاهانه از آنها استفاده ميكردهاند. اما منظور از شناخت آنها، كشف و تئوريزه شدن آنهاست. تفكر سيستمي هم هنگامي سير رشد خود را شروع كرد كه تئوريزه گرديد و سپس توسعه داده شد و براساس آن الگوهاي زندگي شكل گرفت.
در ابتدا يك زيستشناس به نام برتالانفي صحبت از سيستم را به ميان آورد. او در شناخت فيزيولوژيك بدن وجود سيستمها، اجزاء و ارتباطات آن را مطرح كرد. اما تئوريزه نشد و در حد تعليمات زيستشناسي باقي ماند.
در سال 1950 آقاي فورستر سيستم را به عنوان مقولهاي جديد مطرح ميكند. فورستر در دهه 50 چندين اختراع در كامپيوتر را به نامه خود ثبت كرده، فورستر ديناميك سيستم را گسترش ميدهد. تا در سالهاي بعد از 1950 با شتاب شگفتانگيزي نسلهاي متوالي كامپيوتر مسير تعالي خود را ادامه و تكنولوژي مخابرات و ارتباطات هم توانست به موازات تكامل كامپيوتر مرزهاي جديدي از دانش را پشت سر گذاشته و بدين ترتيب عصر فنآوري اطلاعات (IT) آغاز و تكامل يافت.
"معماري سرويس گرا" به عنوان يکي از آخرين دستآوردها در توليد نرم افزار، به نظر مي رسد، در سالهاي آتي معماري غالب صنعت فناوري اطلاعات و ارتباطات باشد. علت بوجود آمدن اين معماري، ايده اي بود که در ذهن تعدادي از معماران آن وجود داشت و آن " نرم افزار به عنوان سرويس" بود.
ادامه مطلب
طراحي نرمافزار از سالها پيش در محافل محققان و مهندسان نرمافزار مورد بحث است. معمولاً بحث در مورد اين موضوع است كه طراحي سيستم نرمافزاري بر اساس سورسكدهاي نرمافزار استوار است و دياگرامها و طرحهاي ابتدايي ميتواند در پيادهسازي نرمافزار به ما كمك كند، ولي نميتوان گفت تمامي مراحل طراحي يك نرمافزار به آن دياگرامها وابسته است. در واقع اين بحث بيان ميكند كه سورسكدهاي برنامه از دياگرامهاي UML مجزا نيست.
اگر تا به حال در تيمهاي نرمافزاري حضور داشتهايد و پروژههاي نرمافزاري پيادهسازي نمودهايد، حتماً با اشكالاتي، برخورد كردهايد. اگر خيلي خوششانس باشيد، در شروع پروژه مشتري يا همان كلاينت، اطلاعات دقيقي را از سيستمي كه نياز دارد در اختيار شما قرار خواهد داد. اگر خيلي زرنگ و باز خوششانس باشيد، در همان جلسه اول مصاحبه با مشتري ميتوانيد تصويري كلي از نرمافزاري كه قرار است تهيه شود را در فكر خود تجسم كنيد و شروع به طراحي و پيادهسازي قسمت ابتدايي برنامه نماييد. با اين حال صبر كنيد؛ انگار با مشكلي روبهرو شدهايد! بله كوچكترين تغييري از طرف مشتري تمام برنامه شما را با مشكل روبهرو ميسازد و پروژه شما دچار تغييراتي ميشود. از جمله مشكلاتي كه ممكن است براي شما پيش بيايد، ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
- ممكن است ماجولهاي برنامه بسيار سخت طراحي شده باشند. در ابتدا برنامهنويسان كدهاي هر ماجول را بسيار منظم و قابل فهم براي ساير اعضاي تيم آماده ميكنند، ولي به مرور زمان و ايجاد تغييراتي در متن كدها، به كدهايي تبديل ميشوند كه فهميدن آنها بسيار سخت خواهد بود.
- كدهاي نرمافزار ممكن است دچار تكرارهاي غيرضروري شوند و قطعهاي از كد چندين بار در طول برنامه تكرار شود كه در نتيجه باعث سردرگمي برنامهنويسان تيم خواهد شد و طبيعتاً تغييرات در برنامه را با مشكلاتي روبهرو خواهد كرد. مثلاً تصور كنيد كه در برنامه با اشكالي روبهرو شدهايد و آن را مرتفع كردهايد، ولي وقتي برنامه را مجدداً كامپايل ميكنيد، متوجه ميشويد برنامه باز اشكال دارد. در نتيجه مجبور ميشويد تمام قسمت هايي را كه اين اشكال در آن وجود دارد، اصلاح كنيد.
- كدهاي برنامه ممكن است داراي اجزايي باشند كه جز افزودن پيچيدگي به برنامه سود ديگري نداشته باشند. اين اشكال معمولاً وقتي پيش ميآيد كه برنامهنويسان پروژه امكاناتي كه احتمال ميدهند در آينده به آن نياز است را از ابتدا در برنامه قرار ميدهند كه باعث پيچيدگي در متن برنامه خواهد شد.
- يكي از اشكالات ديگري كه ممكن است در پروژههاي نرمافزاري پيش آيد اين است كه وقتي برنامهنويسان با اشكال يا تغييري در برنامه مواجه ميگردند، بيش از يك راهحل براي آن تغيير پيدا ميكنند. برخي از اين تغييرات قالب طراحي نرمافزار را حفظ ميكند و برخي تنها با هك كردن سورسكدها اين تغيير را به وجود ميآورند و اين كار باعث بههم ريختگي و از هم گسيختگي طراحي يك نرمافرار و كدهاي آن ميشود.
- معمولاً تغييرات در برنامه باعث شكنندگي سيستم نرمافزاري ميشوند.
- معمولاً از آنجا كه هر تغيير در برنامه باعث تغييراتي در قسمتهاي مختلف برنامه ميشود، تغييرات در سيستمهاي نرمافزاري معمولاً دشوار است.
در مدل برنامهنويسي چابكانه اعضاي تيم با رعايت اصول اين مدل نرمافزاري نميگذارند اشكالات ذكرشده در سيستم نرمافزاري به وجود آيد.
- از او پرسیدند چه می کنی ؟
- پاسخ داد می بینی که دارم درخت را اره می کنم .
- به او گفتند خیلی خسته به نظر می رسی . چه مدت است مشغول اره کردن هستی ؟
- گفت بیشتر از پنج ساعت است ، واقعا کار شاقی است .
پرسیدند چرا چند دقیقه به خودت فرصت استراحت نمی دهی تا اره را تیز کنی ؟ مطمئنا کارت با سرعت بیشتری پیش خواهد رفت .
مرد با جدیت گفت فرصت ندارم اره را تیز کنم . مگر نمی بینی که دارم اره می کنم
![]()
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به میزان عمل سنجیدند
بیش همه کس گناه ما بود ولی
ما را به ولایت علی بخشیدند تعاريف مديريت دانش بسيار است اما به زبان ساده، مديريت دانش سازمان دادن برای دانستن است. کوششی هماهنگ برای تصرف دانش حياتی سازمان، اشتراک دانش ميان يک سازمان و برجسته کردن در حافظه جمعی سازمانی برای بهبود تصميم گيري، افزايش بهره وری و نوآوری است. مديريت دانش شامل تصرف دانش، خرد، تجربيات با ارزش افزوده کارکنان، آسان کردن بازيابی دوباره و نگهداری آن بعنوان دارايی سازماني است. مديريت دانش کوششی برای تبديل دانش کارکنان (سرمايه انسانی) به دارايی مشترک سازمانی (سرمايه فکری ساختاری) است.
دو جزء عبارت مدیریت دانش یعنی مدیریت و دانش با کمک دو عنصر تواناساز تکنولوژی و فرهنگ سازمانی برای تحت کنترل درآوردن حافظه جمعی سازمانها با هم مختلط شده اند. بيشتر افراد و سازمانها مديريت دانش را به دلايل ذيل به کار مي گيرند:
· افزايش همکاری
· بهبود بهره وری
· تشويق و قادر ساختن نوآوری
· غلبه بر اطلاعات زيادی و تحويل فقط آنچه که مورد نياز است
· تسهيل جريان دانش مناسب از تامين کنندگان به دريافت کنندگان بدون محدوديت زمان و فضا
· تسهيل اشتراک دانش ميان کارکنان و بازداشتن آنان از نوآوری دوباره
· تصرف و ثبت دانش کارکنان، قبل از اين که آنان سازمان را ترک نمايند
· افزايش آگاهی سازمانی از خلاءهای دانش سازمان
· کمک به سازمانها، که سبقت جو باقی بمانند
· بهبود خدمات مشتری
بخشهای مدیریت دانش
نخست مدیریت داده و اطلاعات و دوم مدیریت افرادی که واجد نظر، دانش و توانائی های خاص هستند. این دو قسمت (محتوا و افراد) برای تسهیل مدیریت دانش با کمک فرایندها و تکنولوژی خاصی به هم متصل شده اند.
در عصر تغييرات مستمر، تنها ”ياد گيرندگان“ آينده را به ارث خواهند برد.ما بقي خود را براي زندگي در دنيايي مجهز كرده اند كه ديگر وجود ندارد.
(اريك هوفر)
|
شعر ی از - پابلو نرودا شاعری از شیلی(ترجمه از مرحوم احمدشاملو) |
اگر سفر نکنیم
اگر مطالعه نکنیم،
اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم
اگر به خودمان بها ندهیم
مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم
هنگامی که دست یاری دیگران را رد کنیم
مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر بنده ی عادتهای خویش باشیم
اگر دچار روز مرگی شویم
اگر تغییری در رنگ لباس خود ندهیم
یا با کسانی که نمیشناسیم سر صحبت را باز نکنیم
اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکش که
موجب درخشش چشمان ما میشود
و دل ما را به تپش در می اورد
مرگ تدریجی ما اغاز خواهد شد
اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم هنگامی که
از حرفه یا عشق خود نا راضی هستیم
اگر حاشیه امنیت خود را برای ارزویی به خطر نیندازیم
برای یک بار هم که شده
از حقیقتی عاقلانه بگریزیم
باید زندگی را امروز اغاز کنیم
بیایید امروز خطر کنیم!
همین امروز کاری بکنیم
اجازه ندهیم که دچار مرگ تدریجی شویم!
فراموش نکنیم شاد بودن را!!
امسال هم عرفه، اجازه ندادند عرفات باشم....نتوانستم همنفس با فرشتگان و همصدا با مولایم در بهترین سرزمین"عرفات" نیایش کنم........
عرفه روز دعاست.خداخودبه دعا امر فرمودند وبه اجابت ،ضمانت.
چه دعایی باید کرد؟چه گفت؟چه خواست؟!!
نمی دانم......
واقعا نمی دانم........
خدایا اگر نبود پدرونبودنمازهای او، من اصلا نمازخوان می شدم؟!!!
اگر اشکهای او درمصیبت سیدالشهداءنبود،من کجا سینه زن می شدم؟!!!
اگر درخلوت دررثای فرزند شهیدش ، روضه علی اکبر نمی خواند؛ من چگونه عاشورا رامی فهمیدم؟ !!!
اگر...........
اگرمادرم هر روز با خدا خلوت نمی کرد و قرآن نمی خواند ،من کجا قرآن خوان می شدم؟
اگر بغض مادردر مظلومیت ائمه نمی شکست ، من کجا معنی پاکی و معصومیت را می فهمیدم؟!!!
اگرنبود شاخه های استجابت قنوت مادرم،من کجا به هر آنچه می خواستم ،می رسیدم؟!!!
اگر.........
بار الها،خواسته های دلم به وسعت عالم و آدم است،امااز تو می خواهم آگاهی ،عشق ، نیاز ومبارزه راکه فلسفه نیایش های زیباترین روح پرستنده"حضرت سجاد (ع)"است، از من نگیری ......
خدایا بر محمد و آلش درود و رحمت فرست.......
خدایا در این روز شریف که خود براستجابت دعا ضمانت کردی، پدرم را قرین رحمت خاصه ی خویش قرارده وبر خوان نعمت مولایش- اباعبدالله- مهمان......
خدایا مادرم را در پناه الطافت،آرامشی عطا فرما که شاهد به بار نشستن میوه های زندگی اش باشد....
خدایا،حتی برای لحظه ای مرا به خودم وا مگذار ، مرا ببخش و بیامرز......
" آمین یا رب العالمین "
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.
و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،
و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،
و عدم گوش نداشت،
حرفهایی هست برای گفتن،
که اگر گوشی نبود، نمی گوییم،
و حرفهایی هست برای نگفتن،
حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند.
حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،
و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد،
حرفهای بیتاب و طاقت فرسا،
که همچون زبانه های بیقرار آتشند،
و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،
کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...
اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند،
اگر یافتند، یافته می شوند...
و ...
در صمیم وجدان او، آرام می گیرند.
و اگر مخاطب خویش را نیافتند، نیستند،
واگراوراگم کردند، روح راازدورن به آتش می کشندو، دمادم، حریق های دهشتناک عذاب
برمی افروزند.
و خدا، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت،
که در بیکرانگی دلش موج می زد و بیقرارش می کرد.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
هرکسی گمشده ای دارد،
و خدا گمشده ای داشت.
هرکسی دوتاست و خدا یکی بود.
هرکسی، به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
هرکسی را نه بدانگونه که هست، احساس می کنند.
بدانگونه که احساسش می کنند، هست.
انسان یک لفظ است،
که بر زبان آشنا می گذرد،
و بودن خویش را از زبان دوست، می شنود..
هرکسی کلمه ای است:
که از عقیم ماندن می هراسد،
و در خفقان جنین، خون می خورد،
و کلمه مسیح است،
و در آغاز، هیچ نبود،
کلمه بود،
و آن کلمه، خدا بود
دکتر علی شریعتی
پیاده سازیISO 9001:2000 بروش action learning
درمرکز کار آفرینی دانشگاه تهران
هدف دوره:
افزایش مهارت داوطلبان در استقرار سیستم مدیریت کیفیت ISO 9001:2000
محتوی دوره :
داوطلبان طی 16 کارگاه با چگونگی استقرار سیستم مدیریت کیفیت آشنا می شوند ضمنا تجربیات مشاورین دراختیار داوطلبان قرارمیگیرد.
لیست کارگاه ها به شرح زیر میباشد:
1-آشنايي با الزامات سيستم مديريت كيفيت
2-آشنايي با مديريت فرآيندها
3-تدوين خط مشي و اهداف
4-تدوين فرآيند آموزش
5-تدوين فرآيند نگهداري و تعميرات
6-تدوين فرآيند خريد
7-تدوين فرآيند كاليبراسيون
8-تدوين فرآيند طراحي و توسعه
9-تدوين فرآيند ارتباط با مشتري
10-تدوين فرآيند توليد
11-تدوين روشهاي اجرائي الزام شده سيستم مديريت
12-تدوين نظامنامه سيستم مديريت كيفيت
13-اجراي كنترل مستندات سيستم مديريت
14-آشنائي با برنامه استقرار سيستم مديريت كيفيت
15-اجراي مميزي داخلي
16-اجراي جلسه بازنگري مديريت
پیشنیاز: ندارد
مزایای دوره :
1) تخفیف ویژه برای دانشجویان
2) درپایان گواهینامه معتبر دانشگاه تهران به شرکت کنندگان ارائه میگردد.
برای کسب اطلاعات بیشتر باشماره های 1-88991890 تماس حاصل فرمایید.
ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند .
خود را تغییر دهیم نه جهان را
مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید
ادامه مطلب
پلك زدن هنگام كار با رایانه از خشكی چشم جلوگیری می کند.
متخصصان چشم پزشكی می گویند : خیره شدن به صفحه نمایشگر رایانه و پلك نزدن سبب خشكی سطح چشم و تحریك پذیری آن به صورت خارش ، قرمزی و احساس وجود جسم خارجی در چشم می شود.
پزشكان به استفاده كنندگان از رایانه توصیه می كنند، هر چند دقیقه یكبار پلك بزنند یا اینكه نگاه خود را به نقطه ای دور متمركز كنند تا استراحتی به چشم داده شود. حركات متناوب پلك، سطح قرنیه چشم را تمیز و مرطوب نگه می دارد.
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟
من در پاسخ گفتم : اگر وقت داريد
خدا خنديد : وقت من بي نهايت است
در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟
پرسيدم : چه چيز بشر شما را سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد : كودكيشان ،
اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند
بعد دوباره پس از مدتها آرزو مي كنند كه كودك باشند
اينكه آنها سلامتي خود را ا ز دست مي دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست مي دهند تا دوباره سلامتي خود را به دست
بياورند .
اينكه با اضطراب به آينده مي نگرند و حال را فراموش مي كنند
و بنابراين نه در حال زندگي مي كنند و نه در آينده
اينكه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند
و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز زندگي نكرده اند
دست هاي خدا دستانم را گرفت
براي مدتي سكوت كرديم
و من دوباره پرسيدم : به عنوان يك پدر
مي خواهي كدام درس هاي زندگي را فرزندانت بياموزند؟
او گفت : بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان
باشد
همه كاري كه مي توانند بكنند اينست كه اجازه دهند كه خودشان دوست
داشته باشند
بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند
بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب
آنان كه دوستشان داريم ايجاد كنيم
اما سالها طول مي كشد تا اين زخمها را التيام بخشيم
بياموزند كه ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد
كسي است كه به كمترين ها نياز دارد
بياموزند كه انسانهايي هستند كه آنها را دوست دارند
فقط نمي دانند كه چگونه احساساتشان را نشان دهند
بياموزند كه دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند اما آن را
متفاوت ببينند
بياموزند كه كافي نيست كه فقط آنها ديگران را ببخشند
بلكه آنها بايد خود را نيز ببخشند
من با خضوع گفتم : از شما به خاطر اين گفتگو متشكرم
آيا چيز ديگري هست كه دوست داريد بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه




